امام خميني (ره) : آمريكا شيطان بزرگ است
شهيد بهشتي: آمريكا از ما عصباني باش و از اين عصبانيت بمير
مرگ بر آمريكا
جالب آنجاست كه مايكل لدين يكي از نويسندگان غربي دو سال پيش نيز در اوج جنگ رواني غرب عليه ايران شايعه وفات رهبر انقلاب اسلامي را مطرح ساخت و پس از آن نيز عدهاي در داخل همان خط را دنبال ساختند.

به گزارش خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس، همانگونه كه انتظار آن را ميرفت پس از فرو نشستن غبارهاي فتنهاي كه برخي خواص دنيا زده در حوادث پس از انتخابات رياست جمهوري پديد آوردند اينكه علاوه بر روشن شدن ابعاد جديدي از اين ماجرا طراحي شدن اين حوادث را به دقت اثبات ميكنند. چنانچه اين قلم به ضرس قاطع معتقد است با شكست اكثر اين ترفندها زاوياي جديدي از سناريو پردازي رهبران كودتاي مخملي در حال طراحي و اجرا است. در اين زمينه نكاتي قابل طرح است:
1 - سادهلوحان سياسي را در آغاز، گمان بر اين بود كه آنچه رخ داد در نتيجه برخي افشاگريها در مناظرات جنجالي برگزار شده پيش از انتخابات رياست جمهوري بود،اما صاحبنظران سياسي معتقدند كه اين حوادث روندي از پيش طراحي شده و با دقت و ظرافت فراوان بود كه مناظرات تنها بخشي از اتحاد سازمان يافته ميان حلقههاي به ظاهر مختلف سياسي كه در حقيقت پشت به پشت هم داده و عليه اساس نظام اسلامي به چيدمان نيرو، فراخوان برنامه و اجراي دقيق آن برنامهها همت گماشته بودند را بر ملا ساخت.دست فتنهگران و طراحان پشت پرده سعي داشت در ظاهر، احمدي نژاد را مورد هجمه و حمله خويش قرار داد اما هدف در جايي ديگر و در وراي شخص رئيسجمهور بود. آنها با تلاش وافر هدم نظام اسلامي و يكسره ساختن طومار آن و به زير كشيدن عمود خيمه آن - به خيال باطل خويش - را در سر ميپروراندند؛ هدف چنان تعبيه شده بود كه در هر صورت پيروزي و شكست، "احدي الحسنيين " نصيب كودتاگران شده و بهره آنان از اين سفره نصيبشان گردد.
از اين رو بود كه همزمان نيز بحث ساختگي و دروغين احتمال تقلب گسترده در انتخابات ماهها پيش از برگزاري انتخابات از سوي رئوس هرم كودتا بارها و بارها در مجامع مختلف عمومي از جمله تريبون نماز جمعه تهران مطرح شد. قرار بود كه در صورت پيروزي در صحنه انتخابات كارهاي انجام ناشده و شكست خورده همپالگيهاي جرج سوروس يهودي پيگيري شده و به سرانجام برسد و از اين رو بود كه شايد با خواست رهبران بيروني اين جريان مخملي همچون سوروس و ... با انصراف يكي از رهبران آشوب، سرباز ديگري براي پياده سازي اين برنامهها تعيين شده.
در صورت شكست نيز دميدن در تنور جعلي تقلب ميتوانست زمينه براي مقابله با نظام اسلامي را مهيا نمايد. چنين بود كه پس از شكست نامزد مورد حمايت كودتاگران مخملي در انتخابات رياست جمهوري پيكان حمله كودتاچيان آهسته آهسته از دولت و شخص احمدي نژاد به سمت كل نظام و اركان اصلي آن متمايل شد.
اصرار بر بياعتبارسازي وجهه شوراي نگهبان قانون اساسي، تلاش براي مخدوش كردن چهره نيروي انتظامي، قوه قضائيه و نيروهاي بسيجي و سپاهي اموري بود كه علاوه بر بياعتبارسازي چهره دولت نهم و دهم از طرق مختلف و تحت سناريوهاي گوناگون پيگيري و به اجرا نهاده شد كه در پس همه اينها مخدوش ساختن چهره زيبا، كريم و عطوف نظام اسلامي مورد نظر بود.
2 - اشتباه محاسبه كودتاگران باعث شد كه علاوه بر شكست سنگين در انتخابات رياست جمهوري، افتضاحي از انزوا در ميان مردم دامنگير آنان گردد و يك بار ديگر اقتدار و عظمت نظام اسلامي بر همگان آشكار شود. اين اشتباه محاسبه، ناديده گرفتن نقش، جايگاه و تاثير ولايت الهي فقيه جامعه الشرايط بود. نه آنكه ايشان اين جايگاه و تاثير آن را نمي دانستند كه بالعكس تمامي اين تحركات نيز براي مقابله با هدايتگريها و رهنمودهاي داهيانه ستون خيمه انقلاب بود.
اما حقيقت آن است كه هر آنچه مكر كنندگان مكري در چنته خويش داشته باشند سنت الهي بر آن استوار است كه اين ترفندها با ضريبي غير قابل تصور به خودشان بازگشت خواهد گشت.
3 - مردم با لبيك به فراخوان رهبر و مقتداي خويش با حضور حداكثري خود در پاي صندوقهاي راي مهر تائيد را در پاي اعتماد به نظام اسلامي قرار دادند. امري كه اولين ناكامي را براي سران داخلي و خارجي كودتاي مخملي پديد آورد. اساسا چنين بود بود كه حربه ناكارآمدي، بي اعتمادي و ياس مردم از نظام اسلامي در نطفه خفه شده بود. پرده ديگر سناريو يعني دست زدن به آشوبطلبي اغتشاشآفريني و اردو كشي خياباني با بهانه جعلي و ساختگي تقلب به نمايش درآمد تا به اين ترتيب براندازي نظام كليد زده شود، اما هوشياري و روشنگري رهبر معظم انقلاب و ايستادگي مثال زدني ايشان بر لزوم رعايت قانون در جامعه و عدم امتياز دهي به قانون شكنان و براندازان منجر به شكستي دوباره براي آنان شد. چنين شد كه غائلهاي ماه و سالها براي آن تدبير انديشيده شده بود با عدم همراهي اكثريت مردم، حمايت قاطبه ملت از فرمايشات رهبري و حضور نيروهاي مردمي بسيج براي مقابله با اغتشاشآفرينان در مدت چند روز مهار شد. فاز ديگر اين سناريو نيز كه بر پايه همان بياعتبار سازي وجهه نظام اسلامي استوار شده و در صدد بود تا با شايعه پراكني زمينه براي ادامه بحران آفريني در جامعه همواره شود نيز با تدابير نظام اسلامي خنثي شد. پروژه ناكام بهرهبرداري از دستگيري برخي از رده هاي كودتا و شهيدسازي ساختگي شكست ديگري نصيب سران فتنه ساخت.
4 - شكستهاي پي در پي باعث شد تا كينه و نفاق منافقين داخلي نسبت به نظام اسلامي و عمود خيمه آن روز افزون شود؛ از اين رو به نظر ميرسد فاز ديگري از اين پروژه در سطحي آشكارتر و وقيحانهتر در صدد است تا شمشير آخته خويش را از نيام كشيده و به زعم خود بار ديگر به مدد طراحان و طرفداران حاكميت دو گانه به مقابله با منشأ اقتدار، عظمت و بالندگي نظام اسلامي كه همان ولايت فقيه و شخص ولي فقيه است بپردازند. پيگيري رسانهاي اين پروژه ابتدا در 16 مهر ما سال جاري از سوي سايتهاي اينترنتي متعلق به آقازادهاي مشهور آغاز شد. اين سايت و مسئول آن كه بر اساس اعترافات متهمين كودتاي مخملي، نقش ويژهاي در سناريوهاي پس از انتخابات ايفا ميكرد، با انتشار خبري به نقل "وصيت نامه " مقام معظم رهبري پرداخت كه مفهوم سياسي اين اقدام رسوا كاملا در فضاي سياسي كشور روشن و واضح است. در ادامه نيز سايت متعلق به يكي ديگر از شكست خوردگان انتخابات دهم، 22 مهر ماه به نقل از سايت شخصي "مايكل لدين " دست به شايعهپراكني جديد در زمينه سلامت وجود مبارك رهبري انقلاب اسلامي آغشته كرد. گرچه سعي نمود كه با تكذيب آن خود را از اتهامات برهاند اما معناي چنين حركت رسانهاي نيز از سوي آگاهان سياسي به خوبي قابل فهم است.
جالب آنجا است كه مايكل لدين يكي از نويسندگان غربي دو سال پيش نيز در اوج جنگ رواني غرب عليه ايران شايعه وفات رهبر انقلاب اسلامي را مطرح ساخت و پس از آن نيز عدهاي در داخل همان خط را دنبال ساختند. وي در شايعه پراكني جديد خود اعتراف ميكند كه اين خبر! را از منابع داخلي خويش در ايران كسب كرده است. 2 سال پيش و در اوج اين شايع پراكنيها تغذيه كننده اصلي مالي و تجهيزاتي اين سايت اينترنتي كه اتفاقاً يكي از نامزدهاي شكست خورده انتخابات دهم هم هست در گفتگوي ويژه خبري شبكه دوم سيما حضور يافته بود و در راستاي سناريوي غرب، از حتمي بودن حمله امريكا به ايران ظرف مدت يك ماه آينده خبر داده بود.
اما امروز و پوشش وسيع اين دو سايت ايتنرنتي و به تبع آن سايتهاي داخلي و خارجي معاند با نظام اسلامي نسبت به تشكيك در سلامت و صحت جسمي عمود خيمه انقلاب اسلامي خود حاكي از طراحي جديد براي خط آشوب طلبي و نفاقي است كه شكستهاي پي در پي آنان را كلافه ساخته است. بار رصد فضاي سياسي كشور به خوبي مشاهد ميشود كه اينان دريافتهاند كه نقطه اصلي هزيمت آنان، وجود رهبري حكيم انقلاب اسلامي است و به زعم خود در صدد تشكيك در اين حقيقت، سوداي خام حذف فيزيكي معظم له را در سر ميپروارنند.
اين در حالي است كه يكي از همين سايتها (سايت آقازاده معروف)در خط ديگري نيز كه ماه گذشته آن را كليد زد، خط ترور فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامي را از زبان به اصطلاح يكي از خوانندگان خويش! در ذيل يك خبر دنبال كرد و در پي اعتراضات مردمي اين كامنت را برداشت.
اما حقيقت آن است كه اين ترفندها نيز با آگاهي، هوشياري و حضور مردم نقش بر آب خواهد شد و رسوايي بيش از پيش دامنگير فتنهگران ميشود. اما جاي اين سوال باقي كه وظيفه خواص براي مقابله با ترفندهايي اين چنين چيست؟
مردم منتظر اين مقابله همچنين مواجهه دستگاههاي مسئول با شايعهپراكنان، فتنهگران و سران اصلي كودتاگر هستند.
يادداشت از محمد علي ذاكري
اين مطلب را از سايت پرچم براي شما دوستان مي گذارم براي وحدت!

به گزارش پرچم: در ابتدای این دیدار خبرگانی که به ایراد سخنرانی می پردازند از رئیس خبرگان تقاضا می کنند که مواضعی هماهنگ تر با رهبری اتخاذ کند تا شائبه برخی اختلافات موجب سوء استفاده دشمن نشود.
پس از این سخنان، رئیس مجلس خبرگان با اشاره به صحبت های مطرح شده درباره اختلافات وی و رهبری به خاطره ای از سال های دور اشاره کرده و می گوید: در زمان ریاست جمهوری آیت الله خامنه ای در ایامی که شایعات بسیاری درباره اختلافات من و ایشان به گوش می رسید، روزی من به سمت دفتر ایشان حرکت کرده و آنجا بودم که یکی از اعضای وقت جامعه مدرسین که از دفتر پیگیر من شده و شماره مکانی را که به همراه آیت الله خامنه ای آنجا بودیم را به وی داده بودند به آنجا زنگ زده و آقا خود گوشی را برداشتند. اما این عالم عضو جامعه مدرسین به خاطر نشناختن صدای آقا به ایشان می گوید که گوشی را به آقای هاشمی بدهید و پس از ارتباط با من گفت که ما در جامعه مدرسین درباره اختلافات شما و رئیس جمهور صحبت کردیم و قرار شده هیاتی بیاید و اختلافات بین شما را حل کرده و الفت و دوستی فیما بین را دوباره برقرار کند.
بعد از اتمام این تماس من و آیت الله خامنه ای خنده شدیدی درباره این شایعات بی پایه کرده و نسبت به اینکه با وجود نبودن هیچ گونه اختلاف و تشتتی چنین شایعه پردازی می شود بسیار متعجب شدیم.
رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام هم چنین ادامه می دهد: از زمان ریاست جمهوری آیت الله خامنه ای من با ایشان یک شب در میان جلسه خصوصی داشته ام ولی الان به دلیل مشغله های ایشان این جلسات کمتر شده اما همچنان ادامه دارد. من نمی دانم چرا برخی گمان می کنند که ما اختلاف داریم؟ روابط من و رهبری بسیار گرم و صمیمانه است و همچنان جلسات منظم با هم داریم.
برای دیدار با رهبری مسئولان نظام و سران سه قوه باید وقت قبلی گرفته و در وقت مشخصی به ملاقات ایشان بروند اما روابط من و آقا آنقدر نزدیک است که من هروقت کار مهمی داشته باشم هم می توانم به دیدار ایشان بروم و هم اینکه تلفنی با ایشان صحبت می کنم.
این کسانی که می گویند من و آقا اختلاف داریم جایگاه ولایت فقیه را نمی دانند. من واقعا به ولایت فقیه معتقدم و اطاعت او را بر خود واجب می دانم. موارد متعددی بوده که من و آقا با هم بر سر موضوعی مباحثه کرده و در صورتی که به نتیجه نرسیده ایم من نظر ایشان را مقدم داشته و اطاعت کرده ام به دو دلیل؛ اول اینکه گفته ام به ایشان که شما ولی فقیه هستید و امرتان واجب الاطاعه و دوم اینکه فهم شما را در مسائل بین المللی و سیاسی خیلی بالاتر از خودم می دانم و نظر شما را به عنوان کارشناس خبره می پذیرم.
وی ادامه داده است: در جامعه بشری امروز هیچ بدیلی برای ولایت فقیه نداریم. درایران اگر ولایت فقیه نباشد کشور یا تجزیه می شود یا متلاشی می گردد. تنها راه اداره کشور ولایت فقیه است.
من کسی را صالح تر از آیت الله خامنه ای برای اداره کشور نمی دانم و کسی هم بهتر از ایشان توان اداره کشور را ندارد. من معتقدم ولایت فقیه راه اصلی اداره کشور است و هیچ تئوری بالاتر از تئوری ولایت فقیه در کشور وجود ندارد.
رئیس مجلس خبرگان در باره نظر خود نسبت به شخصیت مقام معظم رهبری افزوده است: ایشان ( آیت الله خامنه ای ) بدیل ندارد و بهترین فرد برای مسند ولایت فقیه است. به این موضوع دوست و دشمن معترفند. من نظام بدون ولایت فقیه را مشروع نمی دانم . مشروعیت نظام از ولایت فقیه است نه از رای مردم. من در زیر سقف انقلاب کسی را با صلاحیت تر از آ یت الله خامنه ای برای رهبری نمی بینم . ایشان هم مدیر است و هم مدبر.
با
بروز تشنجات سیاسی،انتظار و نگاه به حوزههای عملیه بویژه مراجع تقلید
نسبت به گذشته کاملا تفاوت کرد و بسیاری از نظرات مراجع معظم تقلید تاثیر
جالب توجهی در فضای سیاسی و اجتماعی داشت.در این بین مسئله آیت الله صانعی
و موضع گیریها و سخنرانی جنجالیاش در گرگان موضوع مستقلی شد.اگرچه
بسیاری از سایتها و وبلاگ ها اصل مرجعیت وی را زیر سوال میبرند، اما برای
ارائه به سطح جامعه باید نهادهائی که شانیت و جایگاه اعلام مرجعیت را
دارند - همچون جامعه مدرسین و شورای عالی حوزه- وارد عرصه شوند و صلاحیت
یا عدم صلاحیت وی را اعلام کنند.
من که یک طلبه مبتدی هستم چنین جایگاهی ندارم،اما کنجکاو شدم که نظریات
آیت الله صانعی بویژه در زمان تصدی دادستانی کل کشور درباره مسائل
حکومتی،ولایت فقیه و اجرای احکام به چه صورتی بود.مستندات جالبی پیدا کردم
که بدون هیچ اظهارنظری در اینجا میآورم. البته یک نکته جالبتر آنکه ممکن
است در گذر زمان اعتقادات سیاسی افراد به دلایل مختلفی تغییر پیدا کند،اما
آیا با تغییر مصداق در ولایت فقیه حکم وجوب تبعیت تبدیل به حرمت هم می
شود؟ و چراهای زیادی که ممکن است برای شما هم پیش آید.

به عنوان یک مسئله شرعی می گویم که تخلف از فرمان آیت الله خامنه ای گناه و معصیت بزرگی است
آیت الله صانعی ضمن قرائت قسمتی از وصیتنامه حضرت امام که در آن همه
مراجع، علما و مردم را به حضور در صحنه و حمایت از نظام اسلامی توصیه کرده
و مسامحه در امر مسلمین را از گناهان نابخشودنی دانسته است گفت: من به
عنوان یک مسئله شرعی می گویم که تخلف از فرمان آیت الله خامنه ای گناه و
معصیتی است بزرگ و رد براو،رد برامام صادق(ع) و رد بر امام صادق(ع) رد بر
رسول الله (ص) و رد بر رسول الله (ص) رد بر الله و موجب خروج از ولایت
الله و وورد به ولایت شیطان است و طبق روایت عمر ابن حنظله در باب ولایت
فقیه رد بر او در حد شرک به الله است واما حفظ و تقویت آیت الله خامنه ای
هرچه بیشتر تایید و تقویت شود اسلام و انقلاب اسلامی و حوزههای علمیه و
فقه و قران تقویت شده است.
تایید ایشان یک واجب الهی است نه یک مستحب.مسئله کیان اسلام و عظمت اسلام
است، مسئله یک امر جزئی نیست و عدم تایید ترک واجب است و ترک واجب موجب
معصیت و خروج از عدالت است.تصویر
تا نبض مسلمین در دست ولیفقیه که جانشین از طرف امام معصوم است نباشد، این بدبختیها وفشارها ادامه خواهد داشت.
دادستان کل کشور اضافه کرد:امروز ائمه معصومین و حضرت ولی امر(عج) در این
مملکت حاکمند و همه قدرتها بدست اسلام و قران است و ما اگر بخواهیم
رستگاری دنیا و آخرت را پیدا کنیم، باید حاکمیت امام را حفظ و به گفتههای
ایشان عمل نمائیم.
آیت الله صانعی تاکید کرد:کسی که طرفدار قانون را دوست بدارد خود عمل
کننده به قانون است و کسی که قانون شکن را دوست دارد خود قانون شکن است.
آیت الله صانعی با اشاره به توطئه ابرقدرتها علیه نظام جمهوری اسلامی و
تحمیل جنگ علیه این نظام توسط آنان و مشکلات موجود در جامعه گفت: امروز
صحبت کردن علیه جمهوری اسلامی صحبت کردن علیه اسلام، رسول الله و لی
امر(عج) است و اگر به این نظام و حاکمیت ضربه بخورد به اسلام ضربه خورده
است و این تنها نظامی است که مسئولین آن با همه مشکلات برای رضای خدا و
رضایت امت انجام وظیفه می کنند.
وی در پایان از امت همیشه در صحنه و انقلابیمان خواست دربرابر قانون و
مقررات و خط امام سرتسلیم فرود آورند و به نظام نق نزنند و این نظام را
تضعیف ننمایند که فردا در برابر خدا و محکمه عدل الهی جوابگو خواهند بود.تصویر
در نظام جمهوری اسلامی افشاگری معنا ندارد
آیت الله صانعی گفت: اگر تمام تاریخ اسلام را ورق بزنیم بجز پنج سال حکومت
حضرت علی (ع) یک مورد حد، تعزیر، دیه و قصاص اجرا نشده است قوانین کلی را
امام صادق گفتهاند و نیز امام حسن عسگری بیش از ۲۵ سال تحت نظر و زندانی
بوده و در آخر به شهادت رسیدهاند تا یک روز مسلمانان با کمک حکومت و به
وسیله قوه قضائیه بتوانند قصاص اسلامی و حدود آن را در جامعه پیاده کنند
که امروز در ایران به برکات رهنمودهای ائمه اطهار و تلاش آنها ما حکم
اسلامی را پیاده می کنیم.
امروز قوه قضائیه منسوب به حکومت و لایت امر(عج) است و در سراسر کشور
دادگاهها و دادسراهای ایران بر طبق موازین اسلامی حدود اسلامی ، قصاص و
تعزیرات را اجرا میکنند و قاضی موظف است بر طبق قانونی که اسلام دارد و
مجلس تصویب کرده و مردم پذیرفتهاند عمل کند.تصویر
دادستان کل کشور گفت: در نظام جمهوری اسلامی افشاگری معنا ندارد .در نظام
جمهوری اسلامی مملکت حساب دارد.دادگستری که دادگستری دیروز نیست، افشاگری
می کنید برای چه ؟ مگر مجلس نیست؟مگر کمیسیون اصل نود نیست ؟ مگر دادرسی
نیست؟ مگر دیوانعالی عدالت اداری نیست؟ مگر دادگاه و دادسرای انقلاب
نیست؟مگر قانون اساسی نیست؟ بعد خیال می کنید افشاگری با نوشتن نامه بدون
امضا جرم نیست؟معصیت نیست؟ گناه نیست؟ فردای قیامت باید جوابگو باشد.
آیت الله صانعی با اشاره به اینکه برخی در مورد دادگاه های انقلاب تحت
تاثیر شایعات قرار میگیرند گفت: ضدانقلابیون که در زندانها هستند،
معمولا توبه پذیر نیستند.اینها چون مار زخم خوردهای هستند که به محض
آزادی افعی می شود.تصویر
هنگامی که ولیامر حکمی داد ،مراجعه به دیگران معصیت و خلاف شرع است
آیتالله صانعی: ولایت فقیه در همه چیز حاکم است و می تواند خلاف هر مقرری
و آئین نامهای را بگوید.حتی می تواند خلاف قانون و مصوبات مجلس را هم
بگوید اما ولیامر معمولا این کار را نمیکند.اما براساس اساسنامهها ،
آئین نامهها ، قانون و حتی قانون مصوب مجلس هم حاکم است و بالاتر از آن
ارزش قانون اساسی ما به امضاء مقام رهبری است والا اگر روزی امضای مقام
رهبری از روی قانون اساسی برداشته شود آن قانون اساسی ارزش ندارد. میزان
ما میزان الهی است چون در رابطه با مقام رهبری است و اگر یک روز رابطهاش
با مقام رهبری و ولیامر قطع بشود میشود نظام طاغوتی.
حاکمیت ولیامر همه جا است و برهمه چیز مقدم است و هیچ چیز نمی تواند مقام
ولی امر را تهدید کند و هرجور حکم کند همان معتبر است و تخلف از او گناه و
معصیتی کبیره است و هنگامی که ولیامر حکمی داد نهتنها هیچ احتیاجی به
نظر دیگران نیست بلکه مراجعه به دیگران معصیت و خلاف شرع است.مراجعه به
دیگران ایستادن در مقابل مقام رهبری و تضعیف آن مقام است.مراجعه به دیگران
یعنی قبول نکردن حرف مقام رهبری است و قبول نکردن حرف مقام رهبر برمی گردد
به قبول نکردن حرف مقام ولی عصر(عج).پس نه تنها مراجعه به دیگرام احتیاج
نیست بلکه معصیت و خلاف شرع است…. انقلاب ما را تمرکز قدرت مرجعیت به
نتیجه رسانده است.
اختلافات سياسي بخش پاياني (سرچشمه اختلافات)
در بخش اول به تعريف سياست از نگاه انديشمندان شرق و غرب اشاره شد. آنجا كه سيد جعفر كاشف الغطا سياست را اينچنين تعريف مي كند :دخالت در سیاست اگر به معنای نصیحت و ارشاد و نهی از فساد و نصیحت کردن حاکمان بلکه عامه مردم و بر حذر داشتن از واقع شدن در دامهای استعمار و نهادن بندها و زنجیرها بر شهرها و مردم باشد، اگر سیاست در اين امور باشد پس آری من تا سر در سیاست غرق هستم و آن از و ظایف من است و خود را در برابر آن مسول میبینم: و در مقابل آستين راني سياست را :هنر استفاده از قدرت یا امکانات به طوری که بلند پروازیهای سیاستمدار باید با قدرتش متناسب باشد. وگرنه هرگز به هدفش نمیرسد حکومت کردن بر انسانها مبارزه برای قدرت و نفوذ و اعمال آن در جامعه همه آن فعالیتهایي که مستقیم یا غیر مستقیم با کسب قدرت دولت، تحکیم قدرت دولت، و استفاده ار قدرت دولت همراه است: مي داند و با نگاهي نازل به آن مي نگرد. در اين بخش مي خواهم به سرچشمه اختلافات سياسي بپردازم سرچشمه اختلافات سياسي دقيقا ناشي از اين است كه ما كدام تعريف از سياست را قبول كنيم نظر آستين راني يا نظر ملكوتي كاشف الغطا را اين نقطه دقيقا نقطه اي است كه تفاوت انقلاب اسلامي مردم ايران با انقلاب فرانسه را از نگاه مورخين و صاحبنظران مي توان يافت يافت مورخین درباره ی طبیعت سیاسی و اقتصادی اجتماعی انقلاب فرانسه اختلاف نظر دارند تفسيرهاي متداول ماركسيستي مانند تفسير ژرژلوفور اين انقلاب را نتيجه برخورد طبقه اشرافي فئودالي و سرمايه دار طبقه متوسط جامعه دانسته اند يا برخي ديگر سيستم اقتصادي بي كفايت و افزايش ماليات ها و خرج هاي بي حساب و كتاب و اشرافي لويي شانزدهم را عامل بروز انقلاب دانسته اند و در باره انقلاب ايران : فريدون هويدا برادر اميرعباس هويدا معتقد است آميزه اي كه از مذهب و نيروي جوانان در ايران بوجود آمد سر سقوط شاه بود ويليام شوكراس وقايع نگاري كه روز هاي پايان عمر محمدرضا پهلوي را در كتابي تحت عنوان آخرين سفر شاه به رشته تحرير درآورده است انقلاب ايران را يك قيام گسترده مردمي و اسلامي مي داند آنتوني پارسونز سفير انگلستان در جاي جاي خاطراتش مخالفان عمده را جوانان مذهبي و ماهيت انقلاب را اسلامي مي دانست او معتقد است كه هيچيك از گروه هاي ديگر مخالف را ياراي مقابه با قدرت رهبري آيت الله خميني نيست.ولاديمير كوزيچيكين مسول ارشد كا گ ب در ايران نيز فصلي از كتاب خود را خميني رهبر نام نهاده و ماهيت انقلاب ايران را اساسا اسلامي و مذهبي مي داند و در پايان از اينكه اين نوشتار را مطالعه كرديد از شما متشكرم اما قبل از هر گونه اظهار نظر كمي تامل كنيد فكر كنيد ببينيد اختلافات سياسي امزوز بين ايرانيان از كجا ناشي مي شود. راستي شما كدام تعريف را از سياست قبول داريد؟
خبرگزاري فارس: رئيس موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني گفت: ولي فقيه نعمت بسيار بزرگي براي انقلاب اسلامي ايران است.
استاد حوزه علميه قم خاطرنشان كرد: هركس كه در اين اتفاقات شريك بود چه به صورت آگاهانه و چه به صورت سازماندهي شده با نقشه شيطان قصد از بين بردن ركن نظام اسلامي كه باعث عزت ملت است را داشت.
آيتالله مصباح يزدي قوام ملت ايران را به اطاعت از رهبر كه اطاعت از خداست دانست و تصريح كرد: آنچه كه باعث پيروزي انقلاب شد اين بود كه مردم اطاعت از رهبر را اطاعت از خدا ميدانستند و با رهبر خود جوش خورده بودند و اين رمز اساسي پيروزي، پيشرفت و قوام ملت ايران در برابر توطئهها است كه بايد به آن توجه بيشتري شود چون دشمنان به آن توجه كردند و آن را نشانه رفتند.
وي ادامه داد: عموم مردم اين مسئله را درك ميكنند اما خواص و كساني كه پست و جايگاهي دارند اين موضوع را باور ندارند و خيال ميكنند رهبر همانند رئيس جمهور يك مقام معمولي است.
رئيس موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره) تاكيد كرد: ولي فقيه همانند رئيس جمهور نيست كه مقامي را به دست آورد و ايشان جانشين امام زمان (عج) است.
آيتالله مصباح يزدي ادامه داد: اما زماني كه ولايت فقيه رئيس جمهور را نصب كرد از پرتوي قداست او رئيس جمهور تابيده ميشود.
وي با تاكيد بر اينكه اطاعت از رهبر قانوني و شرعي جزئي از دين است، بيان داشت: رهبر بايد تمام قدرتش را براي اجراي احكام اسلامي در جامعه استفاده كند و در اين راستا تمام تلاش خود را انجام دهد و اگر كوتاهي كند بايد بازخواست شود.
استاد حوزه علميه قم با تاكيد بر اينكه ولايت فقيه در مقايسه با سلاطين گذشته نعمتي بسيار بزرگ است، اظهار داشت: هركس با هر توانايي ميتواند به ولي فقيه كمك كند.
آيتالله مصباح يزدي تصريح كرد: هنر بايد براي خدمت به حق، خدمت به مردم، سركوب باطل و مبارزه با فساد به وجود آمده است و هنرمند در اين راستا در مقابل كاري كه انجام ميدهد مسئول است.
وي بزرگترين مسئوليت هنرمند را تلاش براي تقويت ولايت فقيه عنوان عنوان و خاطرنشان كرد: هنر زباني است كه همه انسانها آن را درك ميكنند و بايد از آن در راه احقاق حق ظالمين و اداي حق رهبر استفاده كرد.
رئيس موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره) با تاكيد بر اينكه بايد از هر مهارتي به درستي استفاده شود، گفت: بسياري از مهارتهاي انسان اگر در راه درست از آن استفاده نشود تاثير عكس ميگذارد و گاهي اگر در راه درست از آن استفاده شود هرچند هم كوچك ولي ميتواند سرنوشت را هم تغيير دهد.
وي در پايان سخنان خود تاكيد كرد: كساني كه وارد مسير هنر ميشوند بايد يك اراده قوي داشته باشند و با ايمان و تقواي كامل قدم در اين راه بگذارند و آماده مقابله با مشكلات باشند
اختلافات سياسي در ايران
بخش اول
سیاست چیست ؟ واژه سیاست ریشه در زبان عربی دارد و از ساس، سیوس اخذ شدهاست. کلمه سیاست در زبان عربی به معنای مختلفی به کار رفتهاست. به عنوان نمونه:
سست الرعیته سیاسته: یعنی رعیت را سیاست کردم سیاست کردنی این جمله و قتی به کار میرود که رعیت را به کاری امر و یا نهی کرده باشند
سوس فلان امورالناس : صیر ملکا و ملک علیهم. یعنی فلانی امور مردم را سیاست کرد یعنی مالک و صاحب اختیار مردم شد و مقدرات آنها را بدست گرفت
و ساس السلطان و الوالی الر عیته. یعنی : سلطان و والی رعیت را سیاست نمود یعنی کارهای رعیت را سر پرستی و تدبیر نمود. هم چنین در فرهنگ فارسی کلمه سیاست به معنی حکم راندن بر رعیت و اداره کردن امور مملکت، حکومت کردن، ریاست کردن، حکومت، ریاست حکمداری عدالت و داوری نیزآمدهاست
خوب به موضوع اصلي خودمان بپردازيم
دانشمندان غربي:
ماکیاول: او از نوسیندگان معاصر غرب است. اندیشه سیاسی او حذف دین و اخلاق از گردونه سیاست است. وی ضمن انکار قانون الهی کاملاً تفکر عادی سیاسی دارد و هدف زندگی را رفاه و لذایذ مادی میداند. ماکیاول اصل را درحکومت قدرت میداند
آستين راني از دانشمندان غربي در تعريف سياست مي گويد:هنر استفاده از قدرت یا امکانات به طوری که بلند پروازیهای سیاستمدار باید با قدرتش متناسب باشد. وگرنه هرگز به هدفش نمیرسد حکومت کردن بر انسانها مبارزه برای قدرت و نفوذ و اعمال آن در جامعه همه آن فعالیتهایي که مستقیم یا غیر مستقیم با کسب قدرت دولت، تحکیم قدرت دولت، و استفاده ار قدرت دولت همراه است
واينچنين است كه در غرب سرچشمه اختلافات سياسي را بايد در اختلاف بر سر رسيدن به امكانات مادي و اقتصادي و استفاده هر چه بيشتر از آنها جستجو كرد آنجا كه انديشه ليبراليسم در مقابل سوسيالييسم مي ايستد و مي گويد انديشه بازار آزادي كه من مي گويم رفاه بيشتري براي مردم به ارمغان مي آورد و سوسياليست ها مي گويند نخير آقا رفاه مردم وقتي است كه همه در همه چيز شريك باشند و سر يك سفره بنشينند و مالك هيچ نباشند بلكه مورچگاني باشند كه براي ملكه كار كنند و روز گار بگزرانند.
دانشمندان اسلامی
در پاسخ به این پرسش که چرا در سیاست دخالت میکند، به این مضمون پاسخ داد: سید جعفر کاشف الغطاً
دخالت در سیاست اگر به معنای نصیحت و ارشاد و نهی از فساد و نصیحت کردن حاکمان بلکه عامه مردم و بر حذر داشتن از واقع شدن در دامهای استعمار و نهادن بندها و زنجیرها بر شهرها و مردم باشد، اگر سیاست در اين امور باشد پس آری من تا سر در سیاست غرق هستم و آن از و ظایف من است و خود را در برابر آن مسول میبینم
بوعلی سینادر کتاب السیاسته به مباحث پیرامون سیاست مدنی و کشور داری میپردازد و در رسالهٔ فی اثبات النبوت فلسفه بعثت پیامبران را میگوید. او هدف نهایی یک جامعه مدنی و سیاسی را رسیدن به سعادت میداند

تو همان باش كه بودي
در كوچه پس كوچه هاي نظر مي گفت بنده اي از خدا بي خبر:
يك شب بيا كنار ما بنشين دوز و كلك تفرقه را ببين
انگار نه انگار ساله نمكي خورده اند شب و روز ايران غصه ها خورده اند.
از انقلاب تا هشت سال دفاع جانانه از آزادي تا ايستادگي در برابر زورگويان، دليرانه
گفتم: تو كه اينها همه خوب مي داندي پس چرا مي خندي؟ همچو گرگ مي ماني!
گفتا: من نه اين و نه آن را مي خواهم من همان روبه حيله گرم ايران را مي خواهم
ناگهان آسمان بر سرم ويران شد ياد تنهايي مولا در دلم نمايان شد راستي از دل مولا خبر داري؟ خون دل فريادهاش بياد داري؟
تو كه هر دمادم از عشق مي گويي پس چرا اينچنين سخن مي گويي؟
حرف بيگانگان تو هم مي گويي !هدف ضدانقلاب را مي جويي؟
تو بيا دوباره همان سردار باش نه كه با دشمنان يار غار باش تو بيا دوباره همان پاسدار باش دست راست آقا فداي انقلاب باش.خوردني است ؟
پوشيدني است ؟
خواندني است؟

در آينده اي نزديك به تشريح اصول قانون اساسي ج.ا.ا مي پردازم
گروه تاریخ- امیرحسین ثابتی: "جمهوری اسلامی" طی 30 سال اخیر، همواره یکی از موضوعات مورد بحث و پرچالش نظریهپردازان دینی و غیردینی بوده است. موضوعی که پس از پیروزی انقلاب تا به امروز، به علت شرایط متفاوت هر دوره با دوره قبل و مابعد خود، به میزان خاصی در کانون توجه قرار گرفته است.
اما شاید نخستین دورهای که این بحث به صورت گسترده مورد توجه صاحبنظران و به تبع آن نیز جامعه قرار گرفت، نخستین روزهای پس از پیروزی انقلاب بود؛ دوره ای که هم اکنون جامعه ایرانی خود را در 30 سالگی آن میبیند و صفحات تاریخ از آن بهعنوان 12 فروردین 1358 یاد میکنند.
پس از بازه زمانی مذکور، شاید برهه بعدی که به صورت گسترده این موضوع مورد بحث قرار گرفت، مربوط به سالهای پس از دوم خرداد 76 باشد. دورهای که از جهاتی چندان هم بیتفاوت با روزهای اول انقلاب نبود و این بار هم بسیاری از کسانی که در بهار انقلاب از آنان به عنوان "لیبرالها" یاد میشد، به کمک نسل جدید از روزنامهنگاران پرورش یافته در دورهی اصلاحات، سعی در تزریق تفکر خود به جامعه داشتند؛ تفکری که البته از عمق کافی برخوردار نبود و همین مسئله منجر شد تا بازخوانی آرا و اندیشههای بنیانگذار انقلاب توسط اندیشمند فرزانه علامه مصباح یزدی(1) در آن برهه، تنها با پرخاش این طیف مواجه شود؛ در این نوشتار سعی بر آن است تا به صورت خلاصه، مروری بر آرای آیتالله محمد تقی مصباح یزدی و میزان تطابق آن با آرای امام خمینی(ره) پیرامون برخی وجوه "جمهوری اسلامی" و "مردم سالاری دینی" به سادهترین زبان صورت گیرد:
نقش و جایگاه مردم در جمهوری اسلامی:
آیتالله مصباح در این باره معتقد است:
«رأی و رضایت مردم باعث بهوجود آمدن یک حکومت می شود. خداوند متعال به پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله وسلم میفرمایند: «هو الذی ایدک بنصره و بالمؤمنین» (انفال/62) خداست که تو را با یاری خویش و مؤمنان تقویت کرد. کمک و همدلی مردم در عینیت بخشیدن به حکومت -حتی حکومت پیامبر صلیالله علیه و آله وسلم- است. ما شیعیان معتقدیم که خدای متعال بعد از پیغمبر اکرم(ص)، حضرت علی علیه السلام را برای حکومت تعیین کرده بود. پس حکومت ایشان ازطرف خدا تعیین شده بود ولی ایشان 25 سال اقدام به تشکیل حکومت نکردند، چرا؟ برای اینکه مردم یاریاشان نکردند. مدتی در حدود 6 ماه ایشان، حضرت زهرا سلامالله علیها و حسنین علیهالسلام را برمیداشتند و در خانه مهاجرین و انصار می رفتند و یادشان می آوردند که مگر فلان روز نبودید که پیامبر (ص) چه گفت؟ مگر در غدیر من را معرفی نکرد؟ پس چرا حمایت نمی کنید؟ هرکسی بهانه ای می آورد. اول سلمان و ابوذر و مقداد بودند و بعد عمار هم ملحق شد. بعد از 6 ماه محاجه، ایشان با همراهی حضرت زهرا سلام الله علیها، 12 نفر حاضر شدند طرفداری از امیرالمؤمنین علیه السلام بکنند، ولی نمی شد حکومت تشکیل داد. بعد از 25 سال مردم از حکومت های دیگر سرخورده شدند و به در خانه حضرت آمدند. ایشان آنجا خطبه شقشقیه را ایراد فرمود: "لولا حضور الحاضر و قیام الحجت به وجود الناصر ... لالقیت حبلها علی غاربها" اگر شماها حاضر نشده بودید و اگر نبود که با وجود یاران و ناصران حجت بر من تمام است، باز هم خلافت را رها می کردم. حالا که من ناصر دارم، حجت بر من تمام است. دیگر نمی توانم شانه از زیر بار مسئولیت خالی کنم، چون ناصر دارم. همچنین از آن حضرت نقل کرده اند: "لا رأی لمن یطاع" یعنی: "کسی که فرمانش پیروی نمی شود، رأیی ندارد" این سخنان همگی بیانگر نقش مردم در پیدایش و تثبیت حکومت الهی، خواه حکومت رسول الله (ص) و امامان معصوم (ع) و خواه حکومت فقیه در زمان غیبت است... گرچه "مقبولیت" با "مشروعیت" تلازمی ندارد. اما حاکم دینی حق استفاده از زور برای تحمیل حاکمیت خویش ندارد.»(2)
همانطور که از توضیحات بر میآید، آیتالله مصباح، وجود مردم را در تحقق و عینیت بخشیدن به حکومت امری کاملاً ضروری و لازم دانسته اما در عین حال به این نکته اساسی نیز تاکید دارد که وجود و حضور مردم در ایجاد حکومت و همچنین یاری دادن به آن، دلیلی بر مشروعیت آن حکومت تلقی نمیشود، چه آنکه بنا بر آموزه های شیعی، در همان دوره بعد از رحلت رسول اکرم صلیالله علیه و آله وسلم، 3 خلیفه ای که هر کدام نیز در ابتدا با یاری اکثریت مردمان، حکومت کردند، به علت غصب جایگاه امام معصوم علیهالسلام، حکومت نامشروع و طاغوت را بنا نهادند. زیرا تنها حکومتی "مشروعیت دینی" دارد که یا مستقیماً توسط معصوم علیه السلام اداره گردد و یا اینکه در زمان غیبت، به دست فقیه عادل و یا با حکم تنفیذ آن باشد، در غیر این صورت، حتی اگر این حکومت مورد خواست اکثریت مردم نیز باشد، علیرغم "مقبولیت"، فاقد "مشروعیت" است.(3)
آیتالله مصباح بهمنظور توضیح بیشتر و تذکر پیرامون خلط نکردن دو مقوله "مقبولیت" و "مشروعیت" حکومت اضافه میکند:
«حکومت های دیکتاتوری با استفاده از انواع ابزار نظامی و غیر نظامی و سایر نیرنگ ها و شگردها، پایه های حکومت خود را مستحکم می کنند... اما حکومت های مردمی قدرت خویش را از توده مردم اخذ می کنند و اتکایشان به زور بازو و قدرت و ثروت و افراد و گروه های خاص نیست. اتکای حکومت مردمی به عموم مردم است، خواه حکومت اسلامی باشد یا حکومت عرفی و سکولار... ما نیز هیچگاه نقش مردم را نفی نمی کنیم، بلکه بر اهمیت آن تأکید داریم. تا کمک مردم نباشد، فعالیت های اجتماعی و به طریق اولی کار حکومت به سامان نمی رسد، اما در عین حال نباید آن را با مشروعیت خلط کرد.»(4)
و همچنین در سخنانی دیگر تأکید می کند:
«در مقام عمل، بدون مقبولیت مردمی احکام ولایت فقیه قابل اجرا نیست. فرض کنید ما کشف کردیم که از طرف امام زمان، آقای X مصداق نصب عام است اما مردم نمی شناسند، عملاً چنین چیزی تحقق پیدا نمی کند... بر اساس نظریهی انتصاب، مردم شخصیتی را که ولایت دارد، کشف می کنند. شرط تحقق عینی آن هم مقبولیت اوست. اگر مردم قبول نکنند، تأثیر عینی نمی تواند داشته باشد... دو راه وجود دارد: مراجعه به آرای عمومی که مردم مستقیم بیایند رأی بدهند و کسی را تعیین کنند؛ یا چند مرحلهای باشد یعنی خبرگان را مردم تعیین کنند و خبرگان رهبری هم رهبر را مشخص کنند. فعلاً این روش در قانون اساسی آمده و امام رحمةالله علیه این را تأیید کرد.»(5)
اما ابراز این سخنان از سوی آیتالله مصباح طی سالهایی که سردمدران آن، مشخصه اصلی حاکمیت خود را در ایجاد فضای باز اندیشیدن و آزادی بیان میدانستند، با عکسالعملهای فراوانی همراه بود. بسیاری از اصلاحطلبان که خود را همفکر و همخط با امام (ره) قلمداد میکردند، این سخنان را که تطابق کامل با اندیشههای امام داشت، برنتافتند و با تقطیع و تحریف این سخنان و نقل آن در مجامع مختلف، بر مبنای تألیفات خود، تحلیلهای مختلفی را بعضاً با چاشنی توهین، ارائه کردند. رییسجمهور وقت در واکنش به سخنان تحریف و تقطیع شده آیتالله مصباح، از نگرانی خود نسبت به اصل دین، سخن گفت! طاهری اصفهانی، امامجمعه مستعفی اصفهان نیز نسبت به تحریف عقاید امام هشدار داد. عزتالله سحابی، آیتالله مصباح را به تقابل با امام متهم کرد! و ابراهیم اصغرزاده نیز با پرخاش به این عالم دینی، از پیش نرفتن جامعه بهسوی جمهوریت ناب، ابراز تأسف کرد.
اما با نگاهی گذرا به بیانات و مکتوبات بهجا مانده از امام خمینی رحمةالله علیه، به راحتی میتوان میزان تطابق آرا و اندیشههای آیت الله مصباح یزدی و ایشان را مورد بررسی قرار داد.
بنیانگذار کبیر انقلاب که تا پیش از رحلت خود، حکم تنفیذ مهندس مهدی بازرگان، ابوالحسن بنیصدر، شهید رجایی و آیتالله خامنه ای (2بار) را امضا کرده بودند، در هر 5 مورد، به موضوع مشترکی اشاره می نمایند و آن هم انتخاب از سوی مردم (به جز دولت موقت)، و تنفیذ رأی ملت از سوی خود بهعنوان کسی است که ولایت خود را از سوی شارع مقدس گرفته است. در حکم تنفیذ ریاست جمهوری شهید رجایی آمده است:
«ملت شریف با اکثریت قاطع روز افزون از دوره سابق، جناب آقای محمدعلی رجایی، ایده الله تعالی را به ریاست جمهوری کشور اسلامی ایران برگزیده... و چون مشروعیت آن باید با نصب فقیه و ولی امر باشد، اینجانب رأی ملت را تنفیذ و ایشان را به سمت ریاست جمهوری اسلامی ایران منصوب نمودم و مادام که ایشان در خط اسلام عزیز و پیرو احکام مقدس آن می باشد و از قانون اساسی ایران تبعیت و در مصالح کشور و ملت عظیم الشان در حدود اختیارات قانونی خویش کوشا باشند و از فرامین الهی و قانون اساسی تخطئی ننمایند، این نصب و تنفیذ به قوت خود باقی است و اگر خدای نخواسته خلاف آن عمل نمایند، مشروعیت آن را خواهم گرفت.»(6)
اما شاید یکی دیگر از مباحث پرچالش پیرامون "جمهوری اسلامی" تأکید بر انفکاک "جمهوریت" و "اسلامیت" نظام باشد. موضوعی که بهخصوص طی سالهای پس از دوم خرداد با اشتیاق فراوان از سوی برخی چهرهها تکرار میشد و سعی غالب نیز بر آن بود تا با انفکاک این دو از یکدیگر، با الویتبخشی به "جمهوریت" در مقابل "اسلامیت"، عملاً راه بهسوی دموکراتیزاسیون جامعه هموارتر گردد؛ مسیری که طراح اصلی آن در ایران (حسین بشیریه) سرانجام آن را به سکولاریزم منتهی میدانست. از این رو بود که عباس عبدی در 21 اسفند 84 و در روزنامه شرق، سادهانگارانه چنین نوشت:
«در كلمه "جمهوري اسلامي" اسلام، صفت جمهوريت است و اساس و پايه اين حكومت "جمهوريت" است و ميزان صفت اسلامي بودن اين "جمهوريت" بستگي تام به آن دارد كه مردم و جامعه تا چه حد اسلامي هستند (آن هم به معناي رايج كلمه) و همان طور كه براي جمهوريت نمي توانيم قيدي را به كار بريم براي اسلاميت به معناي شرعي بودن نيز نمي توانيم قيدي را به كار بريم. از آنجا كه شرعي بودن يك موضوع ازجمله حكومت منوط به آراي جمهور نيست، بنابراين هيچ نوع "جمهوريتي" نمي تواند منجر به تحقق يك حكومت "شرعي" شود ...روشن است كه اساس جمهوري اسلامي بر جمهوريت است و اسلامي بودن آن وجه تضمين شدهاي نيست و با زور هم نمي توان آن را محقق كرد، بلكه اسلاميت آن دقيقاً مرتبط با فعاليت ها و كوشش هايي است كه علاقهمندان به اسلام در اين جامعه انجام مي دهند و مردم را به آن مفاهيم قانع مي نمايند ...اين گونه مباحث عمدتاً در جوامع رانتينر مطرح مي شود، كه درآمد دولت ها مستقل از ملت است، در حالي كه در جوامع ديگر كه مردم بودجه و درآمد دولت را تامين مي كنند، طرح اين مسائل بلاموضوع است، آن كس كه پول مي دهد، مشروعيت و مقبوليت و قانون و اجرا و... را هم خودش تعيين مي كند و مجالي براي اين گونه مباحث نخواهد بود.»
اما در پاسخ به این دست از شبهات، آیتالله مصباح میگوید:
«در اولین سال پس ازانقلاب، یعنی سال 1358 که بنا بود رفراندوم جمهوری اسلامی برگزار گردد، برای شکل و فرم حکومت گزینه هایی را پیشنهاد دادند که مردم بر طبق آنها رأی بدهند. برخی از آن گزینه ها عبارت بود از: "جمهوری"، "جمهوری دموکراتیک"، "جمهوری دمکراتیک اسلامی" و "جمهوری اسلامی" ولی امام فرمود: "جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد" 98% مردم ایران هم به جمهوری اسلامی رأی دادند، یعنی قید اسلامی حکومت را نمی شود حذف کرد و به جای آن کلمهی دموکراتیک را گذاشت. حال اگر دموکراسی امری است فوق اسلام، چرا امام اجازه نداد این کلمه در عنوان حکومت اسلامی گنجانده شود؟! و اگر جمهوریت عین دموکراسی است، وقتی جمهوری باشد دموکراسی هم هست و دیگر نیازی به قید دموکراتیک نیست. پس چرا آنها بر روی عنوان "جمهوری دموکراتیک" تأکید و اصرار داشتند و چرا امام و به پیروی ایشان، مردم با آن مخالفت کردند؟! معلوم می شود که دموکراسی میتواند معانی مختلفی داشته باشد و از برخی معانی آن، چیزی اضافه بر جمهوریت استفاده می شود که نفی شده است و آن تکیه کردن بر افکار عمومی بیش از تکیه بر اسلام است. به هر حال، نظام ما جمهوری اسلامی است که پایهاش اسلام و بر دوش مردم است و این مردم انقلاب کردند و انقلاباشان را با محتوا و چارچوب اسلامی حفظ می کنند. مرحوم استاد شهید مطهری رضوان الله تعالی علیه، تعبیری دارد که در این زمینه برای ما راهگشاست، ایشان می فرمایند: "جمهوریت قالب حکومت است و اسلامیت بیان محتوای آن حکومت" محتوای حکومت اجرای دستورات اسلام است، اما شکل و فرم آن جمهوریت در مقابل سلطنت است. پس رژیم ما سلطنتی نخواهد بود، بلکه شکل آن جمهوری و محتوایش اسلامی است. اصالت با مفاهیم، احکام و ارزشهای اسلامی است و ما چیزی قبل از اسلام و فوق اسلام نداریم.»(7)
بنیانگذار انقلاب اسلامی نیز در همین رابطه ضمن تأیید این گزاره، "جمهوری اسلامی" را صرفاً جهت نفی رژیم سلطنتی قلمداد کرده و در فحوای کلام خود از آن بهعنوان دوران گذار به "حکومت اسلامی" یاد میکنند:
«آنها که می گویند ما حکومت اسلامی می خواهیم یا جمهوری اسلامی می خواهیم، تحقق جمهوری اسلامی "نفی رژیم سلطنتی" است ...هدف نهایی عبارت از همان تأسیس یک "حکومت عدل اسلامی" است.»(8)
با این تفاسیر، روشن می شود که اصولا جمهوریت با دموکراسی تفاوت دارد و متاسفانه بر خلاف فرهنگ رایج نیز، دموکراسی و میزان وصول به آن، اساساً معیار مثبتی برای یک نظام اسلامی به شمار نمیآید چراکه هدف انقلاب اسلامی نیز وصول به دموکراسی نبوده و "اجرای احکام اسلام" عالیترین هدف آن به شمار می آید و البته باید توجه داشت که "جمهوریت" نیز فاقد هرگونه اصالت در فرهنگ دینی و اسلامی است و اگر امروز، بنا بر تعبیر شهید مطهری «جمهوریت، قالب حکومت ماست» این تنها برای رسیدن به همان هدف غایی، یعنی به ثمر رساندن محتوای حکومت است. از این روست که رای مردم در انتخاب یک رییسجمهور، تا لحظه ای که بدون تایید و حکم تنفیذ ولی فقیه باشد، ضمانت اجرای شرعی ندارد و باز از همین رو حضرت امام (ره) در حکم تنفیذ شهید رجایی پس از اشاره به انتخاب ایشان از سوی مردم میفرمایند: «و چون مشروعیت آن باید با نصب فقیه و ولی امر باشد، اینجانب رأی ملت را تنفیذ و ایشان را به سمت ریاست جمهوری اسلامی ایران منصوب نمودم.»
همچنین از طرفی دیگر همخوانی کامل نظرات آیت الله مصباح با امام خمینی در بحث نسبت جمهوریت و اسلامیت در "جمهوری اسلامی" خواندنی است، آنجا که امام(ره) در مصاحبه با "اوریانا فالانچی" در 21 شهریور 58 در پاسخ به این پرسش که "چرا از اول روی یک کلمهای خط کشیدید و آن دموکراتیک است و فرمودید جمهوری اسلامی نه یک کلمه بیشتر و نه یک کلمه کمتر؟" فرمودند:
«بله. این مسایلی دارد. یک مسئله این است که این توهم، این را در ذهن می آورد که اسلام محتوایش خالی است از این، لذا احتیاج به این است که یک قیدی پهلویش بیاورند و این برای ما بسیار حزن انگیز است که در محتوای یک چیزی که همه چیزها به طریق بالاترش و مهمترش در آن هست، حالا ما بیاییم بگوییم که ما اسلام می خواهیم و اما با اسلاممان دموکراسی باشد! اسلام همه چیز است. مثل این است شما بگویید که ما اسلام را می خواهیم و می خواهیم که به خدا هم اعتقاد داشته باشیم.»(9)
و یا در جای دیگر در مقام تبیین ارجحیت محتوای حکومت نسبت به فرم و قالب ظاهری آن میفرمایند:
«مردم برای «جمهوری» نمی آیند به شهادت برسند، مردم برای «اسلام» می گویند ما شهید می خواهیم بشویم.»(10)
با این توضیحات به نظر می رسد دیگر تأکیدات یک طرفه و ناقص جریانی خاص که همواره سعی کرده تا کلیت گفتمان بنیانگذار انقلاب را در "میزان رأی ملت است" خلاصه کند، چندان مورد اعتنا نباشد چراکه فرمایش مشهور ایشان ذیلی هم دارد که مطرح نمی شود. امام همانطور که فرمودند: "میزان رأی ملت است"، بر این نکته هم تصریح می کنند که: "و ملت اسلام را می خواهد"(11) و البته پر واضح است که این فرمایش ایشان به معنای اینکه مشروعیت یک حکومت بر اساس رأی مردم است، نیست چرا که همانطور که پیشتر اشاره شد، ایشان در تمامی احکام تنفیذ، پس از اشاره به "انتخاب" فرد توسط مردم، از "نصب" منتخب ملت توسط خود بهعنوان کسی که از سوی شرع، حکم ولایی دارد، سخن می گفتند؛ پس بدیهی است منظور معظم له از میزان در رای ملت، میزان بودن رأی مردم در انتخاب منتخب است نه در مشروعیت دادن به او.
اما به عنوان آخرین نکته جا دارد به شبهه ای دیگر که از سوی بسیاری از مخالفین جمهوری اسلامی مطرح می شود، توجه و سپس پاسخ دقیق آیت الله مصباح به آن را مورد توجه قرار داد.
قبل از پیروزی انقلاب و در زمانی که امام(ره) در پاریس بودند، یکی از خبرنگاران خارجی وقتی از ایشان می پرسد حکومت جایگزین شما برای حکومت پهلوی چیست؟ امام (ره) به خبرنگار خارجی پاسخ می دهند: «مراجعه می کنیم به آرای مردم، مردم مسلمان هستند و اسلام را می خواهند.»
پاسخ مدبرانه ایشان منجر شد تا بعداً افرادی مدعی شوند امام در پاریس قول دموکراسی و قبول رأی مردم را دادند اما بعد از انقلاب عملا چنین اتفاقی نیفتاد زیرا به جای رای مردم، ولایت فقیه مدل حکومتی جایگزین در ایران شد.
اما فارغ از مبانی نظری تئوری ولایت فقیه که تشریح آن فرصت دیگری می طلبد، پاسخ آیت الله مصباح به این شبهه خواندنی است:
«حضرت امام در مقام اینکه حکومت اسلامی را اثبات کنند، 2 روش بحث داشتند. یک روش بحث برای دنیایی که طرفدار دموکراسی است ...این بحث بحث جدلی است، اما آنجایی که خود امام می خواهد برهانی بفرماید، پس از آنکه حکم حکومت دولت موقت را تنفیذ کردند، در مصاحبه با خبرنگاران فرمود: "من بر اساس ولایت الهی که دارم، شما را به نخست وزیری منصوب می کنم"، نفرمود چون مردم گفتند. چرا؟ چون مخاطبش مسلمانها بودند، مخاطبش کسانی بودند که ولایت الهی را قبول داشتند. با آنها که می خواهد سخن بگوید، همان مطلب برهانی را بیان می کند اما وقتی با دنیا می خواهد سخن بگوید، باید بر اساس مقدماتی صحبت کند که دنیا بفهمد و قبول کند لذا وقتی در پاریس با امام مصاحبه می کردند که اگر شما پیروز شدید، چه حکومتی را بر سر کار خواهید آورد؟ نفرمودند ولایت فقیه (چون باید بر اساس منطقی سخن بگوید که آنها بفهمند و بپذیرند) بنابراین فرمود: "مراجعه می کنیم به آرای مردم، مردم مسلمان هستند و اسلام را می خواهند"، پس نتیجه همان می شد، اما روش بحث فرق دارد. به آنها می گوید چون مردم مسلمان هستند و اسلام را می خواهند، ما حکومت اسلامی را دایر کردیم تا آنها برایشان قابل فهم و پذیرفتن باشد، اما با خود مسلمانها که صحبت می کنند می فرمایند: چون من ولایت الهی دارم، خدا به من حق داده است.»(12)
پینوشتها:
1. رهبر معظم انقلاب طی سالهای دوم خرداد که علامه مصباح یزدی، مورد بیشترین اهانت ها از سوی مدعیان آزادی بیان و جامعه چندصدایی بود، فرمودند:
«بنده نزدیک به 40 سال است که جناب آقای مصباح را می شناسم و به ایشان به عنوان یک فقیه، فیلسوف، متفکر و صاحبنظر در مسایل اساسی اسلام ارادت قلبی دارم. اگر خداوند متعال به نسل کنونی ما این توفیق را نداد که از شخصیتهایی مانند علامه طباطبایی و شهید مطهری استفاده کنند، اما به لطف خدا این شخصیت عزیز و عظیمالقدر، خلأ آن عزیزان را در زمان ما پر میکند» (روزنامه جوان، 14 شهریور 1378ٌ ص 1-2)
2. «حکومت و مشروعیت»، فصلنامه کتاب نقد، شماره 7، تابستان 1377، ص 52
3. رک: ولایت فقیه. امام خمینی. موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)
4. نظریه حقوقی اسلام، ج 2 صص 203-204
5. هفته نامه پرتو سخن، 7 دی ماه 1384، شماره 310، ص8
6. صحیفه ی امام، ج 15، ص 67، 11 مرداد 1360
7. گفتمان مصباح، رضا صنعتی، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صص 615-616
8. صحیفه ی امام، ج 4، ص 512
9. صحیفه امام، ج 10، ص 95
10.صحیفه امام، ج 11، ص 438
11. صحیفه نور، ج 7، ص 121
12. گفتمان مصباح، رضا صنعتی، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صص629-630-631
اين حرف مانيست
من كنت مولاه فهذا علي مولاه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه وانصر من نصره واخذل من خذله
در زير اسامي بخشي از علماي اهل سنت از قرن سوم به بعد كه اين حديث را نقل كرده اند ملاحظه كنيد:
حافظ محمدبن اسحاق مدني
حافظ سفيان بن سعيد ثوري
محمدبن ادريس شافعي
حافظ محمدبن اسماعيل بخاري
احمدبن حنبل شيباني
حافظ محمدبن عيسي ترمذي
حافظ احمدبن يحي بلاذري
محمدبن جرير طبري
ابولقاسم طبراني
ابن مغازلي
ابن عساكر دمشقي
ابن ابي الحديد
ابن حجر عسقلاني
معاصرين( قرن 14)
احمدبن زيد دحلان شافعي
مومن شبلنجي
محمدعبده مصري
عبدالحميد آلوسي
عبدالفتاح عبدالمقصود
| آمار کشور بازديدکننده ها | ||||
| رتبه | کشور | تعداد ورودی | درصد | |
| 1 | ج. ا. ايران | 1169 | 87.43% | |
| 2 | انگلستان | 103 | 7.7% | |
| 3 | آمريکا | 12 | 0.89% | |
| 4 | ترکيه | 11 | 0.82% | |
| 5 | آلمان | 10 | 0.74% | |
| 6 | کانادا | 6 | 0.44% | |
| 7 | سوئد | 6 | 0.44% | |
| 8 | امارات | 4 | 0.29% | |
| 9 | کويت | 4 | 0.29% | |
| 10 | هند | 3 | 0.22% | |
| 11 | بلژيک | 1 | 0.07% | |
| 12 | استرالیا | 1 | 0.07% | |
| 13 | عربستان | 1 | 0.07% | |
| 14 | هنگ کنگ | 1 | 0.07% | |
| 15 | پاکستان | 1 | 0.07% | |
| 16 | بحرين | 1 | 0.07% | |
| 17 | اردن | 1 | 0.07% | |
| 18 | مکزيک | 1 | 0.07% | |
| 19 | لوکزامبورگ | 1 | 0.07% | |
| بقيه کشورها | 0 | 0% | ||
| مجموع | 1337 | 100% | ||
گفتاري از آيتالله مصباح يزدي
پيامبر اعظم(ص)، طبيب بيقرار
آرامش تحفه ای است که بشریت را به انحای مختلف به دنبال خود می کشاند. مکتبهای مختلف هر کدام نقشه راهنمایی برای رسیدن به آن ترسیم کرده اند. پیشرفت های گوناگون در عرصه های تکنولوژی هر یک راهی برای به آرامش رسیدن انسان می گشایند. با این وجود چرا هنوز اضطراب و نگرانی جوامع بشری را را احاطه کرده است پرسشی است که پاسخ آن می تواند درد مزمن و خانمان سوز آدمیزاد را درمان کند.
نزدیک به هزار و چهار صد سال پیش خداوند مردی را برگزید تا نسخه شفا بخش آلام بشری را به دست او داده و به میان آدمیان بفرستد و او را "رحمت للعالمین" خواند تا انسان ها از این رحمت الهی بهره برده و با عمل به دستوراتش گمشده اصلی خود را بیابند و به جای راه از بیراهه سر در نیاورند.
27 رجب روزی است که در آن روز حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله از جانب خداوند مبعوث شد تا که به فرمایش خود مکارم اخلاق را به کمال رسانده تا بشریت را از بحران ها گوناگون نجات دهد.
سیری در اهداف بعثت رسول گرامی اسلام کافی است تا انسان به این مهم رسد که تنها راه رسیدن به آرامش و نجات از اضطراب تمسک به سیره ای است که آن رسول اعظم (ص) برای بشریت به ارمغان گذاشته است.
آن چه که در ادامه ميآيد، گزيدهاي از سخنان آيتالله مصباح يزدي است که درباره هدف اسلام و بعثت پيامبر اعظم(ص) مطرح کرده اند که از نظر خوانندگان می گذرد.
طبیبی که نتیجه معالجهاش، سعادت بينهايت بود...
جامعهاي كه حضرت در آن مبعوث شدند، يك جامعه دور از فرهنگ، علم و معارف بلند بود. پيامبري كه براي هدايت انسانها تا روز قيامت مبعوث شده است، در چنين جامعهاي ظهور ميكند و با آن وسايل محدود ارتباطي كه آن زمان وجود داشته، در مدت كوتاهي چنان تحولي در اين مردم به وجود ميآورد كه يك جامعه نمونه در عالم و منشأ خيرات و بركاتي براي ساير جوامع شدند، و به واسطه اينها اروپاي امروز با علم آشنا شد. جا دارد كه عزيزان، مطالعاتي در اين زمينهها داشته باشند. اميرالمؤمنين(ع) در نهج البلاغه رابطه خاصي را بين پيغمبر و مردم ترسيم كرده كه براي ما خيلي آموزنده است. ميفرمايد: «طبيب دوّار بطبّه قد احكم مراهمه و احمي مواسمه يضع من ذلك حيث الحاجه`اليه من قلوب عمي و آذان صمّ و السنه` بكم. متتبّع بدوائه مواضع الغفله` و مواطن الحيره`، لم يستضيئوا بأضواء الحكمه` و لم يقدحوا بزناد العلوم الثّاقبه`، فهم في ذلك كالانعام السّائمه` والصّخور القاسيه». پيغمبر طبيبي براي مردم بود اما نه مثل طبيبهاي ديگر: طبيب معمولاً مطبي دارد كه بيماران به آن جا مراجعه ميكنند و او دستور ميدهد. اما پيامبر، طبيب سيار بود، نمينشست تا بيمار از راههاي دور و با زحمت، خودش را به او برساند؛ بلكه بيمارياب بود، تفاوت ديگر پيغمبر اين بود كه نتيجه معالجهاش، سعادت بينهايت بود! فرق ديگر اين است كه طبيبهاي ديگر معمولاً حق ويزيت و پول دارو و درمان ميگيرند، ولي پيامبر(ص) از همان آغاز اعلام كرد كه هيچ مزدي نميگيرد. آيا ما قدر اين طبيب را ميدانيم؟!
از ناداني است كه انسان به نسخه طبيب حاذق عمل نكند...
اگر كسي بيماري سختي داشته باشد و پزشكي او را معالجه كند، خيلي ممنون ميشود، به ويژه اگر دارويش را مجاني بدهد و هزينه بيمارستان را هم از او نگيرد. آن وقت اگر طبيبي دردهايي را معالجه كند كه نتيجهاش سعادت و خوشبختي ابدي باشد، چقدر بايد انسان خود را مديون او بداند و در مقام تشكر از او برآيد؟ دست كم بايد به نسخهاي كه ميدهد، خوب عمل كند. ميداند طبيب حاذقي است، دردهاي علاجناپذير را معالجه ميكند، مجاني هم هست، كمترين كار اين است كه انسان دستوراتش را خوب اجرا كند. خيلي ناداني است كه انسان طبيب حاذقي داشته باشد كه داروي مجاني هم ميدهد؛ ولي به آن عمل نكند و همچنان درد بكشد. علي(ع) ميفرمايد: طبيب دوّار بطبه» طبيبي سيار است كه طبّش را برداشته و در بين مردم راه افتاده «قد احكم مراهمه» مرهمهايي را كه براي زخمها و بيماريها لازم است، آماده كرده و همراه خود دارد. «و احمي مواسمه» حتي وسايل داغ كردن و جراحي را هم آماده كرده است «يضع ذلك حيث الحاجه اليه» هر جا نياز باشد، اين داروها و وسايلش را به كار ميگيرد. چه كساني به اين طبيب احتياج دارند؟
چه قدر درباره بيماريهاي روحتان فكر كردهايد؟
ما با بيماريهاي بدن آشنا هستيم اما دردهاي روحي و معنوي را خيلي نميشناسيم. اجمالاً ميدانيم كه انسان روح هم دارد و برخي بيماريها مربوط به روح انسان است. اما اين كه چهقدر ضرر دارد، چه مشكلاتي براي انسان ميآورد، چه كسي ميتواند معالجه كند و... اينها را خيلي اهميت نميدهيم. خودتان تاكنون چه قدر درباره بيماريهاي روحتان فكر كردهايد؟! يكي از كارهاي مهم پيامبران اين بود كه بشر را متوجه بيماريهاي روحي كردند كه اگر معالجه شوند، ارزش مثبتش بينهايت است، و در صورت درمان نشدن به عذاب ابدي منتهي ميشود. در اثر بيماريهاي بدني، چند سال عمر آدمي كم ميشود؛ ولي بيماريهاي روحي عذاب ابدي را در پي دارد؛ چه قدر بين اين دو تا فرق است؟! خدا به وسيله پيغمبر آن بيماريها را به بشر معرفي كرده است و آنها براي درمان، هيچ مزدي هم نميخواهند. آن بيماريها نوعي كوري، ناشنوايي و لالي است كه با آنها آشنا نيستيم. وقتي چشممان نبيند زود ميفهميم، اما از كورباطني و كوردلي اطلاع چنداني نداريم؛ ولي قرآن ميگويد كه هست. لازمه اين كوري، كري و لاليها اين است كه آدميزاد از يك طرف به غفلت و از طرف ديگر به سرگرداني مبتلا ميشود. هنگامي كه گرسنه ميشويم، احساسي به ما ميفهماند كه تو به غذا احتياج داري، گرسنگي و تشنگي خودمان را زود ميفهميم؛ ولي در بعضي از بيماريها به گونهاي ميشود كه انسان اصلاً اشتهايش هم از بين ميرود و تشنگي و گرسنگي را درك نميكند! معمولاً ما نيازهاي جسماني خودمان را درك ميكنيم اما نيازهاي باطني چنان است كه وقتي انسان بيمار ميشود، فطرتش درست كار نميكند و اصلاً متوجه نميشود كه بيمار است! وجود درد براي آدميزاد نعمت بسيار بزرگي است، اگر نباشد نميداند كه بيمار است و درصدد معالجه برنميآيد و درد باعث ميشود كه انسان براي تسكين آن هم كه شده، نزد دكتر برود؛ ولي اين بيماريهاي باطني به گونهاي است كه زنگ خطر ندارد؛ انسان مبتلا ميشود اما هيچ احساس نميكند كه كمبود و مشكل دارد. پزشك الهي اين موردها را شناسايي ميكند و ميگويد: تو بيمار هستي.
انبيا ميگويند: اضطراب داشتن، بيماري است؛ نبايد به آن مبتلا باشيد
خدا استعدادهايي در وجود آدمي قرار داده است كه بايد با كمكهاي بيروني شكوفا شود. نهالي كه در باغچه ميكاريد، استعداد اين را دارد كه به درخت برومندي تبديل شود و خروارها ميوه تحويل دهد؛ اما شرطش اين است كه نور و حرارت و آب و ... تأمين شود. يا جريان الكتريسيتهاي كه در سيمها وجود دارد، ميتواند اتاق شما را روشن كند؛ ولي بايد كليد را بزنيد تا اتصال بين سيم مثبت و منفي برقرار و اين انرژي به صورت انرژي نوراني ظاهر شود. برخي ميگويند: اضطراب، خاصيت ذاتي آدميزاد است. ولي انبيا ميگويند: اضطراب داشتن، بيماري است؛ شما نبايد به اين اضطرابها مبتلا باشيد، بلكه بايد آرامش روحي داشته باشيد. «الا بذكر اللّه تطمئن القلوب». آرامش هست، راه رسيدن به آن ارتباط با خداست تا استعدادهايي را كه به بندگان داده شده، شكوفا كند.
از غذاهای خوب انبیا لذت می بریم؟
پس ما اولاً بايد ببينيم كه آيا بيمار هستيم يا خير؟ علايمي دارد، وقتي انسان بيمار ميشود يكي از آثارش اين است كه راحتيهايي كه هميشه دارد، از او سلب ميشود، از غذاهاي لذيذي كه هميشه دوست داشت، خوشش نميآيد و ... بايد ببينيم آيا از غذاهاي خوبي كه انبيا تعريف كردهاند، از چيزهايي كه خود انبيا خيلي لذت ميبرند ـ عبادت، نماز، انس با خدا، شب زنده داري و ... ـ لذت ميبريم يا نه؟ بدترين عقوبت اين است كه لذت مناجات را از آدمي بردارند؛ و ديگر دوست نداشته باشد كه با خدا راز و نياز كند. بايد ببينيم آيا وقت نماز كه ميشود، به شوق ميآييم؟ قرآن ميفرمايد:«و انّها لكبيره` الّا علي الخاشعين»؛ نماز براي كساني كه اهل خشوع نيستند، يك بار گران است. آيا نماز كه ميخوانيم ميگوييم چرا اين قدر زود تمام شد، يا ميگوييم كاش زودتر تمام ميشد؟! اگر امام جماعتي يك مقدار نمازش طول بكشد، لذت ميبريم كه بيشتر با خدا انس گرفتيم، يا ميگوييم ما را معطل كرد و از كارمان عقب افتاديم؟!
امام سجاد(ع) از فراق ماه رمضان گريه ميكرد. در اين برنامههايي كه تلويزيون پخش ميكرد، در بعضي مجالس وقتي دعاي وداع ميخواندند، مردم زار زار گريه ميكردند كه ماه رمضان دارد تمام ميشود. برخي هم هستند كه اين روزه گرفتن برايشان مصيبت بزرگي است! ميگويند اي كاش روزها كوتاهتر باشد، كاش مسافرتي پيش آيد تا از اين روزه خلاص شويم، زودتر ماه ديده شود، ماه 30 روز نشود 29 روز بشود و ...! همين طور انفاق و كارهاي ديگر، خيرخواهي براي مردم و ... بعضي اصلاً دوست دارند از اموالشان به ديگران بدهند، وقتي ديگران استفاده ميكنند، لذت ميبرند؛ اما كساني هم هستند كه اگر يك ريال بخواهد از جيبشان دربيايد، گويا ميخواهد جانشان درآيد! اينها نشان ميدهد كه ما سالم هستيم يا بيمار. اين بيماري غير از بيماري دست و پا است؛ اين بيماري روح است. انبيا آمدهاند تا اين بيماريها را معالجه كنند؛ آثارش سعادت بينهايت است، نه شادي چند روزه در اين زندگي دنيا. وظيفه ما چيست؟ بايد بيماري خودمان را خوب درك كنيم، به دستوراتي كه پزشك داده است درست عمل كنيم؛ پزشكي كه هم دارو و هم ويزيتش مجاني است. قدر اين طبيب را هم بدانيم و به ديگران هم معرفي كنيم.
|
گفتمان مصباح (گزارشی از زندگانی علمی و سیاسی آیت الله مصباح یزدی) تالیف: صنعتی ، رضا تاریخ انتشار: تير 1387 تعداد صفحات: 1136 قيمت: 100000 ريال شابک: 4-281-419-964-978 قطع: وزیری نوبت چاپ: اول، تابستان 1387 شمارگان: 2000 |
|
|
معرفی
کتاب: آیتالله مصباح یزدی از جمله شخصیتهایی است كه فعالیتها و مواضع
وی قبل و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در خور مطالعه و بررسی عمیق میباشد
. پیش از پیروزی انقلاب اسلامی تحصیل در حوزه و بهرهگیری از اساتید مبرز
در علوم حوزوی او را یكی از فضلای مطرح حوزه علمیه ساخت . در كنار تحصیل
علوم دینی مواضع سیاسی ایشان نیز بسیار مهم است كه شركت فعال در صحنههای
مختلف انقلاب و مبارزه با اندیشههای التقاطی از جملهی آنها است . | |


ج. ا. ايران
انگلستان
آمريکا
ترکيه
آلمان
کانادا
سوئد
امارات
کويت
هند
بلژيک
استرالیا
عربستان
هنگ کنگ
پاکستان
بحرين
اردن
مکزيک
لوکزامبورگ

در حال اتصال ...
